اسكندر بيگ تركمان

67

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

گريخت بعد از فرار او كه رايات نصرت آيات جهت دفع فتنه عبيد خان اوزبك بجانب خراسان در حركت آمده از دار السلطنه هرات عازم ماوراء النهر بودند الامه متواتر ايلچيان به خدمت خواندگار فرستاده عرض كرد كه پادشاه قزلباش از خراسان لشكر بماوراء النهر كشيده با جنود اوزبك در پيكار و در آن ديار مشغول محاربه مغول و تاتارست و آذربايجان و عراق خالى است سلطان سليمان بسخن او از استنبول با لشكر بيكران بصوب آذربايجان نهضت نمود ابراهيم پاشا وزير اعظم را با هشتاد هزار كس منقلاى گردانيده خود متعاقب در حركت آمد ابراهيم پاشا با لامه پيوسته او را بجانب اردبيل و ديگر پادشاهان ببلاد آذربايجان ارسال نموده اكثر محال را بحيطه تصرف درآوردند اين خبر در النگ نشين بشهريار كيخسرو امين رسيده ترك يورش ماوراء النهر كرده بطريق ايلغار از خراسان متوجه عراق شد به بيست و يك كوچ بكبود گنبد رى آمدند چون خبر معاودت موكب همايون شاهى بابراهيم پاشا رسيد با وجود كثرت لشكر و وفور جنود تزلزل باحوالش راه يافته بسلطان سليمان پيغام داد كه پادشاه قزلباش [ 50 ] از خراسان به بيست و يك كوچ برى آمده بر سر من ايلغار ميآورد نوكرانرا تاب شكوه پادشاهان نيست . بيت مگر هم تو آئى بناورد او * بميدان تو باشى هماورد او سلطان سليمان بسرعت تمام بتبريز رسيده بابراهيم پاشا ملحق گشت و از شدت ايلغار اكثر اسبهاى غازيان از كار افتاده چون از يساق خراسان بازگشته بودند و بيسامانى در ميان لشكر واقع بود غازيان به جهت سامان و سرانجام يساق آذربايجان و ساختگى حرب روميان بمنازل خود متفرق شدند چنانچه در قزوين زياده از هفتهزار كس در موكب همايون نبود بهرام ميرزا و القاس ميرزا با حسينخان شاملو و بعضى امراء منقلاى سپاه گردانيده بجانب تبريز فرستادند و رايات نصرت آيات متعاقب روانه شده بابهر رسيدند خبر آمد كه خواندگار از تبريز متوجه جانب عراق است و ميانه بهرام ميرزا و جنود قزلباش و ابراهيم پاشا كه منقلاى لشكر روم بود اينطرف آب قزل اوزن حرب واقع شده بهرام ميرزا و امراء جنگ كنان خود را بكوه كشيدند و لشكر نامعدود روم هجوم آورده كوچ بر كوچ ميآيند از ورود اين اخبار تزلزل بسيار در معسكر ظفر شعار پديد آمد ارباب اخلاص را به نيروى اقبال اين دولت بيزوال دل قوى بود اما اهل نفاق و اصحاب تذبذب دل دگرگون كرده بودند در اين اثنا الوند خان افشار حاكم كوه گيلويه با سپاه جرار رسيده قشون آراسته به نظر اشرف رسانيد و جمعى از هر طرف باردوى همايون ملحق گشته شاه جنت مكان اراده نمودند كه بمدد بهرام ميرزا و امراء ايلغار نمايند كه خبر رسيد كه سلطان سليمان با سپاه بيكران از ميانج گذشته بسلطانيه رسيد بهرام ميرزا و امراء بازگشته باردوى همايون ملحق شدند در اين اثنا محمد خان ذو القدر اغلى پسر كور شاهرخ ولد علاء الدوله ذو القدر كه در خدمت اشرف تربيت يافته سمت فرزندى داشت عناد باطنى خود را ظاهر ساخته بجهة واقعهء پدر كه با قزلباش داشت با حسينخان ولد بورون سلطان تكلو و جمعى ديگر روى گردان شده بمخالفان پيوستند شاه جنت مكان بر ساير امراء نفاق سرشت كه مكررا اعمال زشت از ايشان مشاهده شده بود مثل حسينخان شاملو و غازيخان تكلو و ملك بيك جوينى بىاعتماد بودند لهذا چند روزى جنگ را تا